یکم تنبل شدم تو نوشتن. راستش چیز زیادی به ذهنم نمیرسه. خیلی چیزای ناراحت کننده یا اعصاب خورد کن تو زندگیم هست. ولی این وسط با تو بودن خیلی خوبه. دوست دارم وقتی بهم اعتماد می کنی. پ.ن. دوست دارم. پ.ن. 2: دیگه هر روز چیزی نمی نویسم احتمالا برای یه مدت پ.ن. 3: به [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘روز نوشت’
از دیروز شروع کردم برای کنکور بخونم. جدا از نتیجه ای که خواهم گرفت، رفتار اطرافیانم برام جالبه. نمی دونم چرا بقیه در تمام مدت سعی می کنن برام تصمیم بگیرن. می دونم که دلشون می خواد من موفق باشم. اما موفقیت یعنی چی؟ خوب از نظر مامانم من کلا هیچ شم اقتصادی ندارم، ام [...]
یکم عصبی بودم. می دونم. نمی دونم چم شده بود. دلم تنگ شده بود برات خوب… ببخش اگه امروز چیز زیادی برای گفتن ندارم. خوب امروز کم جوابمو می دادی:( پ.ن. دوست دارم
خیلی وقت بود که مهمونی درست و حسابی نرفته بودم. یعنی راستش از بعد تولد تو. حتی عروسی روزبه حوصله نداشتم. تنها یه گوشه نشسته بودم. ولی امروز خیلی خوش گذشت. خیلی خوب بود. این که می دیدم انقدر به فکرمی، حواست به منه. حتی دوستات رو به خاطر من خیلی وقتا کنار گذاشتی. از [...]
تازگیا فرندز زیاد نگاه می کنم. باهاشون می خندم، غش می کنم، گریه می کنم (حالا نه گریه واقعی)، زندگی می کنم. ازشون نمی نوشتم چون راستشو بخوای ترسیدم حسودیت بشه. الان قسمتی بود که فیبی برای اولین بار پدرش رو می بینه و آخرش دست هم دیگه رو می گیرن. به این فکر کردم [...]
ساده مینویسم. باز چشمام بستست. دارم فکر می کنم. به تمام این مدت. به داستان ما. به من، تو، همه چیز. به یه دنیا خاطره که داریم. به صدات، به نگات… به لحظه هایی که خندیدیم و خندیدیم و خندیدیم. به لحظه هایی که اشک ریختیم، داد زدیم، ناراحت شدیم. به… به دقیقه هایی که [...]
خیلی کیف می ده تو رو داشتن، با تو بودن، به تو تکیه کردن خیلی کیف می ده سرت روی سینه ام باشه، دستات توی دستام باشه، عطر تنت تو نفسم باشه. خیلی کیف می ده باهام قهر کنی که فقط نازتو بکشم، خودتو لوس کنی برام. اینایی که خوندی زندگی منن. تمام سهم من [...]
همیشه کنارمی، همیشه صبوری، همیشه به خواسته هام عمل می کنی. گاهی فکر می کنم که شاید لیاقت این همه خوبی رو نداشته باشم، شاید نتونم جبران کنم، شاید سوء استفاده کنم… دلم می خواد الان پیشم باشی. پ.ن. دوست دارم. پ.ن.2: امروز بهترین روز عمرم بود
نمی دونم چم شده. دلم خیلی برات تنگ می شه تازگیا. حتی به محض (مهظ، مهض، مهز، مهذ، محذ، محز، محظ؟) اینکه باهات خداحافظی می کنم. دلم تنگه… پ.ن. دوست دارم
خوب یه درگیری ذهنی سنگینم کم شد. مرسی از اینکه تو این مدت تحملم کردی. با اینکه عصبی بودم، ولی بهم انرژی دادی، امید دادی… دیدنت خیلی خوبه. حتی اگه سر کلاس باشه. همین که می بینم می خندی، همین که می بینم از دیدنم شاد شدی، دوست داری پیشم باشی، یه دنیا انرژی می [...]