زندگی

Posted: سپتامبر 8, 2011 in Uncategorized

توی زندگی همیشه اتفاقاتی می‌افته که انتظارشون رو شاید نداشته باشی، ولی بعد می‌فهمی که این دقیقا همون اتفاقی بوده که دلت می‌خواسته بی‌افته. مثل آشنایی من و تو.
من تو رو خیلی اتفاقی پیدا کردم. شایدم بشه گفت تو من رو اتفاقی پیدا کردی. چون تو بودی که با کنجکاوی حاضر خودت اومدی تو پروفایل من و کامنت گذاشتی در مورد تعداد داریوش‌هایی که گوش دادم. تو برای خودت خیلی ساده اومدی. ولی برای من توفان به پا کردی. توفانی که دامن خودت رو هم از آخر گرفت و ما دو تا شدیم برای هم.
خیلی پرت شدم. می‌خواستم بگم آشنایی من و تو چیزی نبود که هیچ کس انتظارش رو داشته باشه، ولی بعد فهمیدم دقیقا همون امضاش من از زندگیه.
یا امروز که هیچ فکر نمی‌کردم از بهترین روزهای زندگیم باشه، ولی ظرف چند دقیقه همه چی عوض شد و یکی از بهترین روزهای زندگی من شکل گرفت. دلیلش هم فقط خود تو بودی که پا جلو گذاشتی:*

دیر وقته، باید بخوابم دیگه.
پ.ن. دوست دارم:*******

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s